این امروزمه

سلام

امروز برام روز عجیبی بود... یعنی انگار همه چی داشت...

صبح که رفتم مدرسه سوالهای اقتصادمو ننوشته بودم. یه گوشه ای پیدا کردم و نشستم و سوالها رو نوشتم. مگه تموم میشد..؟ دستم از جا کنده شد. ولی همه شو نوشتم.

خلاصه زنگ خورد و اومدیم سر کلاس. تازه یادم افتاد که اقتصاد هم میخواد معلممون بپرسه. از منم مطمئن بودم میپرسه چون خیلی وقت بود نپرسیده بود. ای خدا.... یه کم فکر کردم و به دوستم سعیده گفتم وقتی معلممون اومد سرکلاس من سرمو میذارم رو میز و چنو دقیقه بعد تو بگو خانم عارفه حالش بده. من ببرمش پایین.

معلم اومد و این نقشه رو عملی کردیم. رفتم پایین دستامو خیس کردم تا یه کم سرد بشه و تا معلم بهداشته فکر کنه فشارم افتاده. رفتم و معلم بهداشتمون گفت: تو که خیلی فشارت پایینه بیا بگیر بخواب.

خلاصه یه زنگ هم حال کردیم و گرفتیم خوابیدیم.

زنگ دوم آمار داشتیم. من از این درس متنفرم. امروز هم امتحان داشتیم. منم از بس بدم میاد شبش هیچی نخونده بودم. امتحانمم افتضاح دادم و یه مشت چرندیات تو برگه ام نوشتم تا شاید یه چند نمره ای بگیرم. ولی اعصابم خیلی خورد شد.

زنگ سوم عربی داشتیم. این زنگ من به کل هنگ کرده بودم. با اینکه شب قبلش دوره کرده بودم ولی خیلی قاط زده بودم. یعنی همه قاط زده بودند. فقط به امید زنگ نهار و نماز این زنگ رو هم سپری کردم.

زنگ آخر هم زبان فارسی داشتیم. وااااااااااااااای اینقدر سر این کلاس خندیدیم که حد نداشت. یه دفعه بغل دستیم خندید منم مثله احمق ها پقی زدم زیر خنده . حالا مگه تموم میشد این خنده. منم میز اول میشینم و معلمه هم هی چپ چپ نگامون میکرد. اینقدر خندیدیم که اشکمون در اومده بود. داشتیم به اینکه بیخودی میخندیم، میخندیدیم.

 

اما یک خبر مهم..!!!

بالا خره با کسب یک سوم آرای کل مدرسه عضو شورای دانش آموزی شدم.

 

/ 9 نظر / 20 بازدید
افیون

سلام عارفه جان... انتخاب شدنت مبارک باشه مرسی که بهم سر زدی موفق باشی

زینب صائمی

سلام عارفه جون چقدر واردی..... اگه من بودم نمیتونستم به این قشنگی از زیر درس جواب دادن در برم[زبان] یک سوم خیلی زیاده، نه؟ معلومه که محبوبی من هم بهت تبریک میگم[ماچ][ماچ]

کتایون

سلام.. خوبی؟ چقدر جالب که راحت گذاشت برای این مریضی الکی بری پایین برای ما که دو دقیقه مونده باشه به مرگمون هم نمیذارن بریم پایین[ناراحت][سوال] جالب بود.. من اپم منتظرتم

نگار

عارفه جون منو یادت میاد؟

صدیقه

[نیشخند][نیشخند]مبارکه عضو شورا شدنت

مارکوپولو

سلام یه سوال؟ شما احیانا دوست شراره خانم نیستید؟

محمدامین

سلام خوبی چه خبر وبلاگ قشنگی داری موفق باشی راستی من هم اپم [گل][گل][گل][گل][گل] کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی یود کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود چه قدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

رژینا

سلام ممنون که به وبلاگم سر زدید!

هیرودیا

اقتصاد رو که دو در کردی! آمار که گند زدی! عربی که نگ کردی! ادبیات رو هم که پیچوندی بس که خندیدی! حالا خوبه شورای دانش آموزی رو ای ول کردی بابا! دمت گرم!باز هم از این کارا بکن!آی حال می ده!آی حال می ده![نیشخند]