نو شدن با ترنم دریا

گیلان - رودسر- 30/12/87- ساعت 14:30 (کنار دریا)

کنار دریا قدم میزدم و احساس میکردم چقدر به دریا نیازمندم، چقدر محتاجش هستم.

دریای من! میدانستی 45دقیقه ی دیگر بهار از راه میرسد، اما بهار من...

نه. این حرفها همه تکراری ست. چه بگویم که حرفهایم تکراری تر از همیشه ست.

اشک در چشمانم حلقه زد، زیرا حتی برای دریای به این عظمت هم حرفی نداشتم.

خدایا! دیگر چه کسی برایم مانده؟ دیگر چه کسی خریدار حرفهای تکراری اما........ اما چی؟

عاشقانه؟................ نه! مگر من عاشقم؟

غمناک؟..................نه! مگر من با وجود او غمی هم دارم؟

دوستانه؟................نه! مگر من دوستی دارم؟

پس چی؟؟؟ حرفهایم از چه جنسی ست؟

خدای من! من حتی نمیدانم موضوع حرفهایم چیست..! چقدر مسخره....

اما.... حرف دل که موضوع نمیخواهد.

دریای من! توحاضری حرفهای دلم را برایت بازگو کنم؟

سکوت کردم و فقط به بی کران دریایی که اکنون سنگ صبور حرفهای 366روزه ی سالم شده ، خیره شدم.

خاطرات87; دلشکستگی ها، غم ها، تنهایی ها، شکست ها، غفلت ها، خوبی ها، بدی ها، خنده ها، گریه ها،... همه و همه همانند یک فیلم بار دیگر برایم نمایان شد.

و چه سخت و طاقت فرسا بود فیلم87 من ...

تا آنجا که به یاد دارم، هیچ گاه نخواستم آنها را تجدبد کنم. اما این بار احساس کردم باید بار دیگر همه برایم تکرار شوند تا باورم شود.

 

دریای من! تو هم دلت جایی گیر است! مگر نه؟ گیر ساحل! چقدر به ساحل چنگ زده ای...!

تو هم مثل خودمی! هربار که میخواهم درمقابل ساحل آرامشم قد علم کنم، با جذبه اش چنان مرا مجذوب می کند، که نه تنها قد علم نمیکنم، بلکه با کمال فروتنی در مقابلش به سجده می آیم.

...........................................

سال 87 را در کنار تو به پایان رساندم. میگویند آب روشنی است، تو که دریایی و جای خود داری.

 

کاش سال 88 من پر از همانی شود که میخواهم و البته صلاح خداست. آمین

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهشته

گل ها جواب زمینند به سلام آفتاب!!! نه زمستان باش که بلرزانی و نه تابستان که بسوزانی... سعی کن بهار باشی که برویانی...[گل][گل][گل]

كدخدا

خاطرات شمال محاله يادت برههههههههههه [نیشخند]

رضا

سلام.خوبین؟ مطالب وبتون تقریبا مثل مطالب وبم تو چند سال پیش بود.خیلی خوب می نویسی یاد زمون خودم افتادم که یه زمانی...

خوشکله ناناس

ديروز خواب ديدم با يك دسته گل اومده بودي به ديدنم، [گل] با يك نگاه مهربون... همون نگاهي كه سالها آرزو شو داشتم و از من دريغ مي كردي،[گل] گريه كردي و گفتي دلت برام تنگ شده، ولي من فقط نگات كردم.. وقتي رفتي سنگ قبرم از اشكت خيس شده .[دلشکسته]

فاطمه***محکم

سلام عارفه جون ... چرا اینقدر غمگین؟ سال نو مبارکت باشه....سال خوبی رو واست آرزو میکنم... [گل][قلب]

الهام

سلام تو آدم نمیشی خبر مرگت

کتایون

قشنگ بود... با کمی تاخیر عیدت مبارک گلم[ماچ]

کتایون

عزیزم اپم عارفه جون من منتظرتم

بهشته

آن گاه كه، دوازدهمين زنگ نيمه شب نواخته مي شود، در انتظار پايان شادي هايت نباش و بدان كه هيچ دري به روي تو بسته نخواهد شد. زيرا در اين قصه... خداوند، فرشته ي مهربان توست!!!

جاودانه ها

[لبخند] سلام عارفه جان ... دلم برات خیلی تنگ شده بود . خوبی تو ؟؟؟ سال نو مبارک . امیدوارم بقیه ی این روزها هم همین جوری خوب باشه . علی علی[گل]