هیچ و هیچ

صبح که چشمانم را بازکردم دیدم فهمم را از دست داده ام.. هیچ چیز را نمیفهمیدم!

نه آدمها، نه حرفهایشان، نه فکرهایشان، نه رفتارهایشان و نه حتی خودم را...!!

نفهم شده بودم...

هرچه ذهنم را کاوش کردم جز هیچ چیزی نیافتم...

عصر که سوار مترو شدم از اول خط تا آخر خط را رفتم اما آخرش باز برگشت اولش!!...

به کنجی تکیه داده بودم و هی فکرکردم و هی فکرکردم و هی...

اما مغزم انگار فکر کردن را هم نمیفهمید و جز مقداری هوا چیزی درونش نبود..

حالم بد است... بدِ بدِ بد

دلم بی قیدی میخواهد.. بی قیدی به دنیا

دوست دارم تمام قانونهای محدود دنیا را بشکافم و از درونش یک معجزه بیرون آورم..

معجزه...

 

خودنویس

/ 5 نظر / 10 بازدید
ایرسا

[ناراحت] هییییییییییی روزگااااااااار هیچ!

سارا طالبی

بسیار زیبا....دوست دارم تمام قانونهای محدود دنیا را بشکافم و از درونش یک معجزه بیرون آورم... ادمین جان ماکه اون موضعو ازدست دادیم اما ازاینجا پشتتیم...[نیشخند]

من

به نام حضرت الله سلام بر شما دوست "خوبم" همان هایی که گفتم... فقط همان ها!

سجاد

سلام خدمت سرکار خانوم عارفه خوبید شما؟؟؟؟ خسته نباشید توی این 1ماهی که توی فیسبوک نبودم نمیدونم چه خبرایی شده ولی خب من امروز اومدم اینجا تا حرفمو بزنم نمیدونم کی به کی به اینجا سر میزنید ولی امیدوارم امروز یا امشب یه سر بزنید چون نمیتونستم که به فیسبوک بیام برا همین از همون 1 ماه قبل روز منت گذاشتن تمام "آبانیــــــــــــها" [گل][چشمک] به سر این دنیا رو تو حافظه نگه داشتم امروز اومدم اینجا تا سالروز منت گذاشتنتون بر سر دنیا رو تبریک بگم و این تبریک مرا بابت تولدتان در زیباترین ماه سال بپذیرید.........[گل] در 71/8/16 دنیا صدای گریه ی کودکی را شنید که امروز دلیل خنده ی دوستانش می باشد.......... پس تولدتان مبارک[دست][گل] مـــــا آبانی هستیم.......... امپراطوران کشور احساسات بازم تبریــــــــک[لبخند][چشمک]

زهره

پاییز که برود همه چیز درست میشود مگر نه؟