سیلی روزگار

...و روزگار سیلی محکمی بر صورتم زد و به من فهماند که چه بخواهم و چه نخواهم باید تسلیمش شوم...

کاش میدانستم در امتداد چشمان حسرت بارم چه چیز نهفته است...

هرشب با نوای آهنگ زیبای تایتانیک سلن دین ، یخ چشمان حسرت بارم می شکند و جویباری از اشک جاری میشود. خودت خوب میدانی که این یک نوای جادویی است.

گاهی اوقات «باتردید» آرزو میکنم ای کاش زمان به عقب باز میگشت و من با تو مثل بقیه سرد و خشک بودم

تا امروز جای انگشتان روزگار برصورتم ذوق ذوق نمیکرد...

اما عزیزم امروز به تو قول میدم که دیگر قلبم را برای هیچ کس باز نکنم.

میدانم که دیگر هیچ کس را پیدا نخواهم کرد که همانند تو پاک و صادق باشد. قدر خودت را بدان و از تو خواهش میکنم که هیچ گاه خودت را دست پایین نگیر. حتی اگر تصور میکنی بدترین موجود روی زمین هستی. رویم را زمین نگذار....

هرگاه آخرین جملاتت را به یاد می آورم، دروغ نگفته ام که با تمام تلاشم جلوی اشکهای همیشه آماده ام را میگیرم.

دوست داشتم طنین تارت را میشنیدم، اما روزگار مرا محروم ساخت...

بگذار روزگار گستاخ برما بتازد، ما محکوم به تسلیم هستیم...

یادت می آید گفتی حرفهایت از ته دل است...، اما این حرفهای دلم نبود، حرفهای بغض و اشکم بود.

 

تورا به خدایی میسپارم که مارا باهم آشنا و جدا کرد...

 

/ 10 نظر / 13 بازدید
رها آسایش

سلام ممنون ازحضورت آپ غمگینی داشتی ![رویا]موفق باشی

مهدی و مهسا

چه غمگین...[ناراحت][سوال] به هر حال خیلی قشنگ بود[نگران]

حسنا

منظورت چیه عارفه؟

بهشته

سلام عارفه جون.خوبی؟ از فریدون بود.عشق من... ببین این پستت قشنگ بود.خیلی. ولی من باید با تو یه صحبتی داشته باشم. راستی آپم.یه سرکی بکش.[نیشخند] فعلا...[زبان][چشمک]

دانشجو

سلام دوست عزیز این راهه پاک را ادامه بده باز هم تونستی به سایتم سر بزن[عینک]

بهشته

زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست ريشه هم هرگز اسير باد نيست[گل][گل][گل]

دست نوشته های من

سلام نوشته غمگینی بود! ولی درس زیادی میشد ازش گرفت به من هم سر بزنید خوشحال میشم! موفق باشی خدانگهدار

TEHRANBOY

باز هم همون قصهٔ تکراری دوباره تکرار شد اوو یک نفر به یک نفر دیگه خیانت کرد و باعث شد طرف مغلوب برای لاقل یه مدتی‌ احساساتشو کور کنه ، بابا بی‌خیال ، ظرفیت داشته باش اوو ادامه بده با امید