روزهای عجیب

1-نوشته این پست اصلا قصد توهین، کنایه، تیکه و.. به کسی را ندارد.

2- اینا رو مینویسم چون دیگه کسی نبود بهش بگم، و احساس کردم کسی حوصله شنیدنشو نداره. اگه شما هم حوصله ندارید میتونید از خوندنش صرف نظر کنید.

 

 

این روزها نمیدونم داره چه اتفاقاتی می افته ، نمیدونم چرا دارم یه جوری میشم. با اینکه در مشکلات آدم نا امید و بی روحیه ای نیستم اما این روزا واقعا احساس زوال دارم. و این (متاسفانه یا خوشبختانه) در ظاهرم خیلی نمایان نیست.

 

این روزها تو خونه به طور عجیبی کم حرف شدم. با اعضای خانواده شاید در طول روز فقط چند دقیقه حرف بزنم. بخاطر این موضوع خانواده بشدت ناراحت هستند و گاهی حرفهایی میزنند که من را بسیار رنجیده خاطر میسازد.

 

این روزها  بطور مسخره ای درگیر درس و نمره و... شده ام. چیزی که همیشه از درگیرشدن باهاشون متنفر بودم اما حالا...

 

این روزها حرفهای سختی از جانب برخی آدمها میشنوم که هضمشان برایم دشوار است.

 

این روزها سخت است... چندی پیش فهمیدم یکی از آدمهایی که زمانی تاحدی روی حرفاش حساب میکردم و در برهه ای مرا تحت تاثیر حرهایش قرار داد و گفتگو های زیادی باهاش داشتم ، اکنون دستگیر شده و در زندان به سر میبرد. این موضوع مرا بشدت به فکر وا داشته . و تا حدی بسیاری از موارد زیر سوال رفته!

 

این روزها انگار دارم شکاک میشوم.

 

این روزها فهمیدم در زمانی خاص که باید یکی از دوستانم را درک میکرده ام، درک نکرده ام و این باعث شد بسیار برای خودم متاسف باشم...

 

این روزها همه دور و بری هایم را اسیر مادیات میبینم، چیزی که همیشه از آن بسیار بسیار بسیار متنفر بوده ام. اما حالا... میترسم خودم هم اسیرش شوم، خدایا  نه....

 

این روزها احساس میکنم دوستانم مثل سابق به من نزدیک نیستند.

 

این روزها برخودم مسلط نیستم.

 

این روزها اخلاقم بد شده است، ایراد گیر شده ام ، متاسفانه انگار دارم پرتوقع میشوم. این بد است. خیلی بد...

 

این روزها خدا را انگار دارم گم میکنم...

 

این روزها از خود ایده آلم دارم دور میشوم.

 

این روزها....

(دیگر نمیشود همه چیز را بنویسم  متاسفانه!!!)

 

 این روزها همه چیز دست در دست هم داده اند تا مرا به زوال ببرند و من تنهای تنها با اینها و آنها به مبارزه برخواسته ام....

چه کسی پیروز خواهد شد...!؟

آتش بس کی اعلام میشود...؟؟!

 

پ.ن1: فردا یکشنبه 5خرداد تولد قمری ام هست! (10جمادی الاول)

پ.ن2: خداکنه همه چی درست بشه. کاش یه طوفان خوب بیاد یا استحاله ای در درونم ایجاد شود.

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژاله فرهادروش

به نام خدا سلام.. سردرگمی خیلی بده...من شدم تصویر!صدا رفته!سکوتتتتتتت

نرگس

به نام خدا سلام اجی این روزها خدا را انگار دارم گم میکنم... من خیلی وقته گمش کردم...... منم دوس دارم یه طوفان بیادو... این روزااحساس میکنم تهی شدم

نرگس

این یه برهه ایه که توی زندگی همه به وجود میاد!شاید دارم تلقین میکنم به خودم که نه همه چی عالیه ولی راستشو اگه خودم بخوام اینجوری نیست!حرفامون خیلی مشترکه!دوستام!اسیر مادیات شدن.درک کردن.اعتماد...همه و همه...!نمیدونم کدومش درسته!یه مدت بگذره درست میشه همه چی...!مطمئنم...!تو هم مطمئن باش

سعیده

سلام خوبی؟ با همه ی این چیز هایی که نوشتی میدونی که الان اگه می دیدمت چی بهت می گفتم؟ [تایید][خرخون][ابرو] [ابرو] [ابرو] [ابرو] [ابرو] [ابرو] [ابرو] [ابرو] [ابرو] [ابرو]

شکوفه

جالبه...مر30 من که از قبل لینکت کرده بودم حالا اگهپاک نشده باشه

شکوفه

[ماچ]معذذذذذذذذذذذذذذذرت میخوام این مال اون یکی وب بود

نسترن

سلام عارفه جان این روزها برخودم مسلط نیستم. حال من و داری اصلا این طور مواقع آدم نمی دونه چیکار کنه انگار همه چی گنگه مبهمه کاش اون طوفان زودتر از راه برسه قبل از اینکه من تو این همه سردر گمی تموم بشم موفق باشی[گل]

عاطفه (اندراحوالات گرافیکی ما)

این روزها عمر کوتاهی داره...تموم میشه ...فکرشو نکن ...هرچی بخواهی بیشتر به این و اون بگی بیشتر روحیه ی خودت رو خراب میکنی....منم همین طوری میشم....یه هفته خوب یه هفته غاطی پاطی....قران بخون...دوای درده.....