آیا از من چیزی میدانی؟

مهربانم... مرا با دوست داشتن بیگانه نکن. بگذار دوستت بدارم. بگذار بازهم امیدوار باشم. بگذاز آن روزنه ی کوچک نور محبتت بازهم بردل تاریکم روشنی بخشد. هرروز آهم سوزناکتر از روزقبل است و اطمینان دارم فردایی نه چندان دور زندگی ام سراسر آه خواهدشد... میدانم حتی درگوشه ای از ذهن زیبایت هم جای ندارم. اما تو سراسر وجود و زندگی ام هستی، چرا میخواهی یادت را از من بگیری؟ من با یاد تو زنده ام. خواهش میکنم نگذار یاد و خاطره ات در وجودم کم رنگ شود. اجازه بده با شور و نشاط تو زندگی یکنواختم سپری شود. من مرده ای بیش نیستم. این مرده دیگر چه دارد که میخواهی یادت راهم از او دریغ کنی؟ تو از من چه میفهمی؟ تو چه میدانی سوختن یعنی چه؟ تو چه میدانی مرده زیستن چه طعمی دارد؟ تو از زندگی مرده ی من هیچ نمیدانی... هیچ....

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تینا

سلام خانمی خوبی عزیزم [ماچ]

نقطه

برکت! برکت! وقتي باران مي آيد، همه به شادي فرياد مي زنند" بركت! بركت!" به جز من و تو! باز از سقف صدامي آيد، صداي چك چك نفوذش به اندرون. و امشب هم تا نيمه هايش مادر و پدر، آن بالا دارن سربندي هاي سقف را به دوش مي كشند. سطل و ظرف در گوشه گوشه ي زيرشيرواني پيداست. مادر همچنان از رنج اين زندگي بي گنج، خدايش را به تندي و گاه با دلي شكسته مي خواند و پدر هميشه محكوم است به شرمندگي در سكوت پرتلاطمش كه كفاف نمي كند خرج ها با برج ها. در هر بار كه او دارد از روزنه بالا مي رود، با خود مي گويم: " اون بالا چه خبرِ؟ كاش زودتر بزرگ بشم، با بابا برم اون بالا." پيرو راه پدر! وقتي تمام شب هاي بهار تا زمستانت در لالايي اين دلنگراني ها بخوابي، ديگر امانت نمي دهد كه به چيزهاي بزرگتر فكر كني. راهت را هم همين مي بيني. بري و پتروس وار انگشت بگذاري روي يك سوراخ ديگه، مثل آن ديگران! اما وضع ما خوب است، وقتي پدر وابسته به رقصانيدن دود نيست و مادر محكوم به هم بستري ها از براي آرامشِ خان. نمي دانم شهاب كه آنجا ساكن ست با خود چه كاش هايي دارد؟..."كاش مخدر را من صاحب شوم كه ديگر پدر را با همه ي خزانه ام، من

نقطه

من پشت باشم! كاش مادر، دختركاني داشت كه آن ها را مي فروختيم تا ديگر او به اين استخدام شبانه نرود! و كاش... و كاش..." حال وقتي در تاريكي نور جاري شود، چه كاش هايي كه به آگاهي خواهند رسيد و كاش صاحبكاش، خودش مبلغ نور باشد. همه را گفتم كه بداني رسالتي در راه است. رسالتي از براي جاري ساختن نور در جان اين كاش ها. گويند اين آرزوها(كاش ها)ست كه آينده را مي سازد. پس بيا آگاهي باشيم براي آرزوهاي ملكوت آسمان. و تو اي باران اين بار ديگر نبار كه بركت را در ما شدنهامان مي آوريم براي همگان... دوره ي پنجم (سال سوم) طرح تدريس عشق زمان و مکان برگزاري همايش معارفه و ثبت نام: دانشگاه صنعتي شريف – سالن آمفي تئاتر مرکزي چهارشنبه – 9/2/88 ساعت 13 الي 15 http://tadrise-eshgh.blogfa.com ايميل مسئول طرح: Ali.zarean@yahoo.com از همه تقاضا دارم این مطلب را سریعا اطلاع رسانی بفرمایید که ملکوت خدا در انتظار شماست. پ.ن: " کودکان ملکوت آسمان اند..."

آبجي سميه

سلام خانوم.ميلاد حضرت زينب رو تبريك مي گم

حسین وحدتی

سلام..........[لبخند] آخه چرا ؟؟؟ مگه شما ها انصاف ندارید ....... آرزوی رئیس جمهور شدن آدم به این دوروغیی رو می کنین ؟؟؟... کسی که هنوز ادب یاد نگرفته لایق رای نیست ........ کسی که فقط دیکتاتوری بکنه و هنوز ام که هنوزاه تورم25 درصدی رو قبول نکرده ....... کسی که .هنوز ام که هنوزاه اعلام میکنه اقتصادش بهتر از دوران آقای خاتمی بوده ... راست میگه اون وقت گوشت کیلویی 4.500 تومان بود ولی الان 8.500هست خوب معلومه این با طرز فکر افرادی مثل ایشان بهتره !!!! خلاصه انشالله با 30 میلیون رای سبز تمامی سد های مخالف آزادی رو خواهیم شکست........ من حتما روز شنبه بهت سرمیزنم ببنیم حالت چطوره !!!!! (( البته اگه پارتی بازی نشه ))) هنوزام وقت دارای که برگردی !!!! منطق احمدی نژاد : 2×2 = 10

عارفه

از وب لوگ شما حوشم آمد از شیراز عارفه

عارفه

از وب لوگ شما حوشم آمد از شیراز عارفه

عارفه

از وب لوگ شما حوشم آمد از شیراز عارفه

زی زی

به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی، اگر چیزی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش فرا ندهی، اگر از خودت قدر دانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانیکه خود باوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده ی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری بروی... اگر روز مرگی را تغییر ندهی، اگر رنگ های مختلف به تن نکنی، اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر از شور و حرارت و از احساسات سرکش و چیز هایی که چشمانت را به درخشش وا می دارد و ضربان قلبت را تندتر میکنند، دوری کنی... تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی ... امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری بکن! نگذار به آرامی بمیری ... شادی را فراموش نکن! پابلو نرودا ( نویسنده شیلی)