تصور

 

تصور کن مرا وقتی که بیدارم

که دارم پشت هم هی گریه میبارم

 

تصور کن مرا در یک شب تاریک

که درحال تصور کردن رویای دیدارم

 

تصور کن مرا در عصر پاییزی

منم بی تو... اما دوستت دارم

 

تصور کن مرا یک اشتباه، یک وهم

منی که همچنان درگیر انکارم

 

تصور کن، تصور کن، تصور کن

خودت را تا همیشه بین اشعارم

 

 

پ.ن: خودنویس

 

پ.ن: آدمها گاهی مثل عکس میمانند. زیاد که بزرگشان کنی کیفتشان پایین می آید!

پ.ن: توی شیرینی تو اول، قند دوم میشود/مزه سوهان اعلا پیش تو گم میشود (جواد منفرد)

پ.ن: هرقدر نزدیک آمدم کمتر مرا دیدی/ بعداً شنیدم چشمهایت دوربین بودند (پانته آ صفایی)

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

به نام حضرت الله سلام... اصلا دم قديمي ها گرم اصلا دم قديمي ها خيلي گرم تغيير مخاطب تاثيري ب حال حس اينجا برايم نگذاشته،"... قبول...قبول... دير مي ايم قبول ...نيستم... اما دلم ك ميگيرد مي ايم... ب نوستالژي هاي بكر پايبندم خانوم دوستِ شاعرشده...

سعیده بحرینی

وااااااااااااای عارفه خیلی خوب بود[لبخند] این بیت رو خیلی دوست داشتم تصورکن مرادرعصرپاییزی منم بی تو....امادوستت دارم امتحانا تموم شه باشقایق بقراریم بریم بیرون عاااااالیییییییی بود عزیییییییییییییییییزم [گل][گل] ازخدا برات عشق ارزومیکنم ازاون عشق هایی که هرروز بالبخند ازخواب پاشی وبگی: "ندگی یعنی این....."

z

زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست

میم

دلم میخواست به جای مخاطب شعرهایت بودم . هرروز به وبلاگت هر میزنم

بهراد

خوب بود[گل]

دل

عااااالی ... [لبخند]

ز ه ر ه

سلام زیبا بود عارفه ی عزیز[گل]

مصطفی

صداتون خیلی جذابه خانوم مؤذنی، آرزو دارم اشعارتونو با صدای خودتون بشنوم این هفته نشست ادبی نیستم، لطفآ صداتونو روو وبلاگ آپلود کنید.