فکر کن!

یک روز ، یک جایی‌ ، ناگهان ، این اتفاق برایِ ما می‌‌افتد


کتاب مان را می‌‌بندیم ، عینکمان را از چشم بر میداریم


شماره‌ای را که گرفته ایم قطع می‌کنیم و گوشی را روی میز می‌گذاریم

 

ماشین را کنار جاده پارک می‌‌کنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر میداریم

 

اشک‌هایمان را پاک می‌کنیم و خودمان را در آینه نگاه می‌کنیم

 

همانطور که در خیابان راه می‌رویم

 

همانطور که خرید می‌کنیم

 

همانطور که دوش میگیریم

 

                                       ناگهان می‌‌ایستیم

                                     می‌گذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد

و بعد همانطور که دوباره راه می‌رویم

و خرید می‌کنیم

و شماره می‌‌گیریم

و رانندگی‌ می‌کنیم

و کتاب می‌خوانیم

از خودمان سوال می‌کنیم

واقعا از زندگی‌ چه می‌خواهم؟؟؟

به احتمالِ قوی از آن روز به بعد اجازه نمی‌‌دهیم ، هیچ کسی‌، هیچ حرفی‌، هیچ نگاهی‌ ،

زندگی‌ را از ما پس بگیرد

 

پ.ن: کامنتها در قسمت بالای هر پست قرار دارد!!!

/ 7 نظر / 9 بازدید
من

به نام حضرت الله سلام بر شما دوست خوب دقیقا در همین لحظه است که جز عشق سیری کننده ای نمی یابیم... و مهربانی و محبت خود یک سفارش است...[گل]

الهام

همش چند لحظه؟؟ ممنون عارفه جان[گل]

هستی

بعله ...[لبخند]

ادمک برفی من

امیدوارم اون روز اونجا این اتفاق واسه همممون بیافته که بیخیال از حرف همه مردم زندگی میکنیم... امیدوارم!!! عارفه جوون اپم بدو بیا دخترررررررررر:ى

عارفه

[قلب][لبخند]دلم برات تنگ شده....

نرگس محمدی

سلام دوست عزیز : به روزم با یه خبر خوش.... منتظر حضور گرمت هستم...[گل] خیلی قشنگ بود...