چی بگم؟؟

سلام

امروز اعصابم خیلی خورد شده بودعصبانی. علتش هم اون ناظم احمق الدوله مونه.سبز

ایــیــیــیــیـــیـیـــــیـــیـــیـــیـــیـــیـــــیـــــیـــیـــــــیـــــیــیـــــش ...سبززبان

فقط بلده اعصابم خورد کنه

روانی احمق....زبان

زنگ که میخوره این همه آدم تو حیاط مدرسمونه اونوقت از پشت بلندگو میگه: خانم مؤذنی بلند شید برید سر کلاس.

فقط بلده رو اعصاب راه بره.زبانعصبانی

امروز هم یه کار خیلی مسخره ای کرد که من الان حوصله ندارم شرحش بدم. فقط باعث شد یه دعوای اساسی باهاش بکنم. به خدا قسم در اون لحظه فقط میخواستم با پشت دستم محکم بزنم تو گوشش. اه..

 

یه خبر!

میگن ساسی مانکن مرده. همون رپره!عینک

 

برای گروه نمایش مدرسمون انتخاب شدم. همه گروه سوم اند و فقط من دومم.

عید غدیر باید اجراش کنیم. البته قراره برامون سالن بگیرند و اونجا اجراش کنیم. تعریف نباشه خداییش خیلی نمایش قشنگیه. نمایشش سمبلیک هست.

 

دیشب رمان « یادش به خیر نازلی» رو تموم کرده.

خـــــــــــــــــــــــــــــــیلی قشنگ بود. 80 صفحه ی آخرش رو اشک میریختمگریه و میخوندم. محشر بود. اونقدر گریه کردم که وقتی صبح بلند شدم چشمام اندازه ی گردو پف کرده بود!هیپنوتیزم

بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش.

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهره

دیگه منو فراموش کردی؟؟؟؟؟؟ [گریه][ناراحت][گریه][ناراحت][گریه][ناراحت][گریه][ناراحت][گریه][ناراحت]

هما

سلام عارفه جون. خوبي؟؟؟ قربونت برم اين چه حرفيه ميزني . ؟؟؟؟ من غلط بكنم . مگه عقلم كمه كه خدايي نكرده دوستاي گلي مثله شماهارو فراموش كنم؟؟؟ نه بابا . منتها اين امتحانا فرصت اومدن به نتو ازم ميگيره . امروز من مثلا قراربود يه عالمه حرفي كه تو اين چند مدتي كه نبودمو براي عمو بنويسم يه عالمه حرف داشتم اما وقت گفتنشو پيدا نكردم. قربونت برم چشم ازاين به بعد زودتر خدمت ميرسيم. فعلا ... خدانگهدارت[ماچ][ماچ]

زهرا_ض

چقدر عصبانیت کرده. خوب میزدیش بعدش هم دیگه مدرسه بی مدرسه.[نیشخند] دیگه شدی بازیگر ها[شوخی]

عاطفه(نجوای دل)

سلام اگه دوست داری یه سری بهم بزن تا بفهمی این مدت چه بر من گذشت

زینب صائمی

سلام گلم نزن از این حرفا من به یادت هستم... فکر کنم وبلاگتو اد نکرده بودم[زبان]

زینب صائمی

آهان اصلا نمیتونم اد کنم چون مال بلاگفا نیست.... مشابه این حرکتو ما هم داشتیم منظورم اینه که ناظمتون بهت گیر میده ما 3 نفر بودیم، ناظم به دوستم گیر میداد هی صداش میکرد دقیقا عین تو یعنی ما هم میگفتیم اینهمه آدم چرا همش میریانو صدا میکنه حتی یه دفعه ما 3 نفری اجازه گرفته بودیم و مونده بودیم توی کلاس تا یه کاری انجام بدیم زنگ تفریح تموم شد... صدای ناظممون رو شنیدیم که پشت بلندگو میگه : میریان!!! این دیگه اوج فاجعه بود میریان بیچاره توی حیاط نبود اصلا اما ناظم جون باز هم چشاش اونو میدید[نیشخند][نیشخند]

کتابون

سلام عارفه جان. خوبی؟ من اپم منتظرتم

بی ادب[قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب]

[عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی]

ببببببببببببببببببببببمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر[عصبانی]