...

مطلب خاصی نداشتم بذارم. به جاش این عکسو گذاشتم.

من خیلی ازش خوشم میاد...

/ 5 نظر / 10 بازدید
کتابون

سلام... عارفه جون باحال بود عکساتو میگم[ماچ][ماچ] من اپم منتظرتمااا

رضوان

سلام و عرض ادب . خوشحال میشم با توجه به دیدگاههای جالب و با ذهن سرشاری که داری به وبلاگم سری بزنی و من و از نظراتت مطلع کنی . مطلب مربوط به آبانی ها جالب بود . تبریک تولدت با نیم ماه تاخیر . تبریک انتخاب برا شورا . و ..... از اونجا که کنار کار اصلیم ، معلم هم هستم می دونم که سر کلاس چه بلایی سر معلماتون میارید . امید که همیشه لبتون پرخنده باشه مثل کلاس فارسی .

محمدامین

یادم آمد یک شب از شبها شعر می خواندم به گوش تو گوش می دادی به شعرمن لحظه ها از عطر گرم آرزو پر بود. تک تک ساعت برای شعر من از شوق کف می زد ناله یک دختر بیماررویای مرا بگسیخت شعر من در ناله اش پژمرد با تمام اقتدار خویش کوشیدم به درمانش خواب همچون ماسه های داغ در چشمان من می ریخت لیک وجدانم نمی خوابید و با من بود......