بی حوصله ام

1:57نیمه شب

گرسنمه!sigh شام نخوردم. حال ندارم از جام پاشم تا آشپزخونه برم غذامو بردارم بخورمsigh حال اینم داشته باشم, حال ندارم بشقاب غذامو بشورمsigh نشورم باز میگن دختر 19سالته زشته اینقدر تنبلی و... این حرفا. بخدا حال شنیدنشو ندارم.

آقا حال ندارمممممممممممممممممsighsighsigh

دیگه حالم از فیس بوک بهم خورد بخداسبز هرچی پیج بود لایک کردمسبز

حالم یه جوریهخنثی یه جور مسخره و بیخودchatterbox

دانشگاه شده واسم عذابcrying من عاشـــــــــق خواب صبحمlove struck خیلی عاشقاlove struck میپرستمشnot worthy ولی صبحا واسم جهنمه وقتی ساعت 6 از خواب پامیشمat wits' end جـــــ هـــــ نــــــ مــــــat wits' end

بعدشم شلوغی افتضاح متروphbbbbt و اون آدمایی که عین موجودات فضایی دزدکی بهم نگاه میکننrolling eyes 

و از همه بدتر اینه که تو مترو میخوام بخوابم و با کمال خودآزاری جلوی خوابمو میگیرم تا مبادا وضوم باطل شهshame on you واقعا تو دانشگاه اصلا حوصله وضو گرفتن ندارمwhew!

حالا اینا به کنار نصف عذابم از در ورودی دانشگاه تا ساختمان دانشکدسcryingcryingcrying واقعا زمهریرهcryingcrying خدا باید عذابایی که تو جهنم قراره بهم وارد بشه رو نصف کنه بخداcryingcryingcrying

(خیلی احساس گرسنگی کردم رفنم شاممو خوردمhypnotized)

خوبه 3روز بیشتر دانشگاه نمیرم وگرنه قشنگ افسردگی میگرفتمcrying

بیشتر از این حال تایپ کردن ندارم راستشو بخواینstraight face

 

پ.ن: همش منتظر... سختهworried

پ.ن: نبرم یهوworried

پ.ن: من یک دیوانه ام! بی شک!hypnotized

پ.ن: گاهی وقتا میخوام همه خنده و شوخیامو بس کنم و کلا دکمه stop رو روش بزنم. اما نمیدونم چرا نمیشه هیconfused

پ.ن: یخ یخم هوا سردهcrying

پ.ن: دوست دارم سرمو شلوغ کنم تا اینقدر یه سری چیزا برام سخت نباشهworried واقعا بهم داره سخت میگذرهworried یکی از اون چیزایی که سرمو باهاش گرم کردم فیس بوکهsigh

پ.ن:خیلی الان این شکلیم : sighsighsighsighsighsighsigh

پ.ن: من اگه یه چیزیم شد تقصیر من نیستا!!!!

 

 

 پ.ن: حرفهایی  در حوالی دل...:

گفت: چند سال داری؟
گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام!   آدم ها می آیند، زندگی میکنند، میمیرند و میروند!
اما فاجعه زندگی تو آن هنگام آغاز میشود که آدمی میرود...
اما نمیمیرد!!
میماند، نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود ...
که تو میمیری!
در حالیکه زنده ای   کسی که نشسته است
همیشه خسته نیست
شاید
جایی برای رفتن نداشته باشد...   پایان3:00 نیمه شب

/ 28 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صریر

روی کشش روحیت پا نذار . دیوان شمس رو باز کن. چند تا غزل و رباعی حالتو عوض می کنه. روح ما هم گاهی تغذیه فوق سالم و مقوی نیاز داره![گل]

الهام و الهه

سلام عارفه جان دوست ميشويييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييم[شرمنده] ياحق

ایرسا

سام...خدا رو شکر که خوبی بزنم به تخته چشم نخوری مادر[ماچ][قلب] شمس چیه؟

نیلوفر

سلام خوبی؟ من وقتی میام وب بچه هاای قدیمی دلم یه جوری میشه .. یه جوره خوباااااا

علی

سلام دست نوشته های زیبایی دارید خوشحال میشم به من هم سر بزنید منتظر حضور سبزتون هستم سال نو هم مبارک سال خوبی داشته باشید

عباسی

سلام اجیم [لبخند] سال نو برشما وخانواده گرامی مبارک [گل] انشالله که دیگه جنی نمیشی من زدم به تخته [نیشخند][چشمک]

الهام و الهه

سلام عارفه جان خوبي؟ لبخند به لبهای شما حک بادا غمهای شما همواره اندک بادا این عید که سرشار ز لبخند خداست بر وسعت جانتان مبارک بادا

arefeh

سلام عزیزم قلمت خیلی به دل می چسبه...[دست] حرفاتو قبول دارم(مخصوصا حفظ وضو)[تایید] ولی زندگیه دیگه کاریش نمیشه کرد.[لبخند]

ملیکا

گاهی دلم بی دلیل می گیرد و ول نمی کند ... گاهی یادم می افتد تمام اتفاقاتی که در گذشته برایم رخ داده و در بین همه این اتفاق ها من هنوز هستم و مقاوم می جنگم .. بین بدبختی ها و بلاها به مردی خودم خندیدم و گریه نکردم ، بغض کردم و خفه شدم ، اما اشک نریختم ... تنها گوشه ی چشمم خیس شد اما کسی نفهمید ... روزهایی که برایم پاییز بود ماه هایی که برایم پاییز بود سال هایی که برایم پاییز بود .. هر چقدر اینور و آنور سرک کشیدم ، گمشده ام را پیدا نکردم...گمشده ای که به من احساس آرامش دهد ...